گاهی وبسایت هم مثل لاستیک ماشین پنچر میشه. خیلی زود پنچریش رو میگیرم و برمی‌گردم 😅

حالا که تا اینجا اومدید، بذارید داستان این عکس رو براتون بگم 🙂

‌حدود یک ساعت تا فرودگاه راه بود، به خودم آمدم و دیدم نیم ساعت گذشته و از ماشینی که هماهنگ شده بود خبری نیست!
داخل ترمینال دویدم و سراغ ماشین گرفتم، گفتند اولین روز بعد از تعطیلات رسمی کشور است و اصلا ماشین نیست!
فریاد کنان پیشنهاد دربستی دو ماشین ون به بالاترین قیمت ممکن را دادم،
دو راننده محترم (!!)، مسافران بخت برگشته شان را پیاده کردند و فرمول وان طور جلوی ما ظاهر شدن!
بچه ها و کوله پشتی ها را سوار کردم و کمی خیالم راحت شده بود که یکی از ماشین ها پنچر شد!
مطمئن شدم که خدا کمر همت بسته که از پرواز جا بمانیم!
” بارون مثل سیل یهو چی میگه این وسط آخه!! “
تصمیمی لحظه ای گرفتم و بچه ها را که بدون وسایل به سختی در ماشین دوم جا می شدند راهی کردم،
خودم همراه یکی از همسفران با کوله ها ماندم و به آنها اطمینان دادم که تا رسیدنشان به فرودگاه و گرفتن کارت پرواز، خودم را می رسانم.
از آنجا که مطمئن بود فیلیپینی ها فرق آچار و پیچ گوشتی را به سختی می دانند، بدون معطلی خودم سراغ پنچرگیری ماشین رفتم.
آخرین پیچ لاستیک بسته شده و خوشحال سوار ماشین می شدم که با صدای دینگ موبایلم ایمیلی دریافت کردم، ایمیل یک هفته ی پیش ارسال شده بود، اما الان به دستم رسید،
از طرف ایرلاین بود!
مسافر محترم پرواز شما سی دقیقه تعجیل خواهد داشت!!!!

پ ن : بدشانسی یا نمیاد یا اگه بیاد … 😅